Saturday, June 26, 2010

اختصاصی خبرنگاران سبز: افشای " زندان مخوف افسریه", کهریزکی مخوف تر در تاریکخانه کودتا

گزارش ویژه خبرنگاران سبز/
پس از کودتای 22 خرداد 88 و استقرار فضاي امنیتی و سرکوب در سراسر کشور بویژه تهران ، علاوه بر زندانها و بازداشتگاههای رسمی ، تعداد زيادي از فضاهای نظامي و انتظامی و نيز بسياری از فضاهای غير نظامی به بازداشتگاههای مخوفی مبدل شدند تا قابلیت حبس و سرکوب هزاران نفر را بطور همزمان داشته باشند. در همين حال رشد و بروز گسترده اعتراض های آرام مردمي در قالب جنبش سبز ، واکنش شدید و مستبدانه رهبر حکومت دينی و ديگر عوامل سرکوبگر او را به دنبال آورد و باعث گردید بازداشتگاههاي آشکار و نهان تحت اختيار بسیج و سپاه ، به دور از هرگونه کنترل قانوني اداره شوند و صدها تن از فرزندان بی پناه اين آب و خاک که عموما گمنام هستند زیر شدید ترین شکنجه های جسمی و روحی قرار گيرند.
بر اساس اخبار دریافتي و موثق ، هم اکنون حدود 200 تن از بازداشتی های اين زندان، نیروهایی از سپاه و بسيج هستند که در سرکوب های خياباني و رویدادهای پس از کودتای انتخاباتي در تهران یا برخی شهرستانها از دستورات مقامات نظام در برخورد با معترضان سرپیچي کرده و در حال حاضر از کمترين حقوق انسانی هم محرومند.


یکی از مخوف ترین بازداشتگاههای تحت اختيار سپاه " بازداشتگاه افسريه" است که در شرق تهران و در محدوده قصرفیروزه و اراضی تحت کنترل سپاه قرار دارد. اين بازداشتگاه که رسما به دور از نظارت قوه قضایيه ایران فعاليت می کند ، جزء امنیتی ترین و مخوف ترين بازداشتگاههاي اختصاصی کشور بشمار می رود و همواره سعی کرده اند نامی از آن برده نشود و فعالیت هاي آن مورد بحث قرار نگيرد. بنابر اين آگاهی از رويدادهاي اين بازداشتگاه نیز به سختی قابل دسترسی است و حتي ورود و خروج به بخش های ويژه درون بازداشتگاه نیز ، جز برای افراد ويژه و شناخته شده میسر نیست. بر اساس اخبار دریافتي و موثق ، هم اکنون حدود 200 تن از بازداشتی های اين زندان، نیروهایی از سپاه و بسيج هستند که در سرکوب های خياباني و رویدادهای پس از کودتای انتخاباتي در تهران یا برخی شهرستانها از دستورات مقامات نظام در برخورد با معترضان سرپیچي کرده و در حال حاضر از کمترين حقوق انسانی هم محرومند. استفاده از مرخصي و ملاقات با خانواده برای بازداشت شدگان ویژه اين زندان اکيدا ممنوع است و حتی ارتباط تلفنی زندانیان جز در موارد خاص و تحت کنترل دقيق با بیرون از زندان ميسر نيست.

اما فراتر از آن ، در برخی بندهای انفرادي این بازداشتگاه افرادی هستند که حدود 10 ماه است حق ملاقات و حتی ارتباط با دیگر زندانیان را ندارند و در مورد تعدادي از دیگر بازداشتي ها اين محدوديت شامل محرومیت از هواخوری هم مي شود که عملا زندانيان را مبتلا به بيماریهاي حاد جسمی وروحی کرده و بر اساس این گزارش ، درگذشت حداقل 2 نفر از بازداشتي ها به دليل فشارهای عصبي کشنده نیز تایید شده است. رده بندی حفاظتي در این بازداشتگاه بسیار بالاست و جز تعدادی افراد ويژه کسي امکان دسترسی و ملاقات يا بازجويي از زندانیان و آمارگيری و آگاهی از وضعیت آنها را ندارند.
در حال حاضر 7 تن از بازداشت شدگان بندهای ویژه زندان مخوف افسريه ، افرادی هستند که شاهد حداقل دو مورد قتل عام جمعي از بازداشت شدگان جوان و معترض پس از انتخابات بوده اند که اين رویداد در ماههای خرداد و تير سال گذشته و در منطقه بیاباني بين تهران و قم و بيرون از محوطه کهریزک صورت پذیرفته است.
نکته ای که موضوع بازداشتگاه افسریه را بسيار مهم مي سازد اطلاعات نهفته در دل بازداشتی هايی است که در آنجا به بند کشيده اند.بطور مشخص 3 تن از اين افراد به دلیل ارتباط با ستاد مرکزي انتخابات وزارت کشور یا مجریان آن شاهد و ناظر بر تقلب های برنامه ريزي شده ای بوده اند که در پي سرکوبي خونین معترضان بی گناه ، پس از مدتی دچار عذاب وجدان یا ... شده و در بین برخي همکاران خویش مشاهدات خود را از نحوه تقلب ها باز گفته اند و اسناد خود را ارائه کرده اند و دقيقا از همان زمان به عنوان نيروهاي غیر قابل اعتماد و خطرناک که احتمال زبان باز کردنشان فراوان است به بند کشيده شده و خود و اطلاعاتشان را در بایکوت محض قرار داده اند.

از جمله دیگر بازداشت شدگان در این زندان، کسانی هستند که پس از سرکوب های خونین مردم ، شاهد وقوع اتفاقاتي از کشتارهاي پنهانی بوده اند ولی توان مشارکت در آن فاجعه انساني را نداشته یا پس از مدتی پشیمان و سرخورده شده اند . اما از آن جهت که احتمالا دستشان به خونی آلوده نشده و معترض به برخي شقاوت هاي پنهان و دردناک بوده اند ، پس از بازداشت فوري، ارتباط آنها را با جهان خارج قطع کرده و تلاش دارند تا آنها را در قرنطینه ای دائمي قرار دهند. بر اساس برخی اطلاعات، عناصر امنيتی سپااه ضمن تهدید خانواده برخی از اين نيروهای دستگیر شده آنان را وادار به خروج از تهران کرده و اخطار داده اند که در صورت بیان هر گونه مطلبي در مورد شخص بازداشتي ، او را سر به نیست خواهند کرد.

در حال حاضر 7 تن از بازداشت شدگان بندهای ویژه زندان مخوف افسريه ، افرادی هستند که شاهد حداقل دو مورد قتل عام جمعي از بازداشت شدگان جوان و معترض پس از انتخابات بوده اند که اين رویداد در ماههای خرداد و تير سال گذشته و در منطقه بیاباني بين تهران و قم و بيرون از محوطه کهریزک صورت پذیرفته است. در تایید ارتکاب این جنایات همین بس که برخی مقامات رژیم هم بطور سري سوالاتی را پیرامون آن پرسیده اند اما فرماندهان سپاه به بهانه رفتار خودسرانه! برخی نيروهاي بسيج آن را توجيه کرده اند، بنا به گزارش های رسیده پس از این اقدامهای هولناک ، تعدادي از قربانيان در همانجا مدفون و تعدادي را نیز مخفیانه در بهشت زهرا به خاک سپرده اند.

این رويدادی است که نظام مستبد شدیدا از افشای آن هراسان است و به هر قيمتي مانع از انتشار آن شده و یکي از دلایل ممانعت از فعالیت کميته تحقيق نمایندگان- حتی در همين مجلس وابسته به حاکمیت- نیز، جلوگيري از افشاي این گونه موضوعات بود.امید که با پیگیری این گزارش کوتاه پرده از بخشي کوچک از وقايع کودتاي انتخاباتی و جنايات هولناک آن برداشته شود و بخش عمده ای از رويدادهی پنهان و دردناک صورت پذیرفته در یک سال گذشته که در دل بازداشت شدگان زندان سیاه افسریه حبس شده آشکار گردد.

Monday, February 15, 2010

زندانیان سیاسی را از یاد نمی بریم... زنان دربند

نعیمه دوستدار-بهاره هدایت - صفورا تفنگچی ها -بنفشه دارالشفایی- شیرین علم هویی- جمیله دارالشفایی - توران کبیری - تارا سپهری فر -نیلوفر لاری پور - نوشین جعفری - مهسا جزینی - سمیه مومنی - مریم قنبری- زینب کاظم خواه- نازنین فرزان جو- حمیده قاسمی- سعیده میرزایی - ماه فرید منصوریان- پروین کهزادی- ملودی محمودی زنگنه- الهام احسنی- مریم کریمی- نازنین حسن نیا- سحر قاسمی نژاد- گلناز توسلی- لیلا توسلی- بدرالسادات مفیدی- نیلوفر هاشمی- نفیسه اصغری- مریم ضیاء - پریسا کاکایی- ، سارا توسلی - نگین درخشان- مهرانه آتشی- سمیه عالمی- لیلی فرهادپور- فرزانه زینالی-شیوا نظرآهاری- آذر منصوری- سمیه رشیدی-زهرا جباری- کبری زاغه دوست- عاطفه نبوی-شبنم مددزاده- مهدیه گلرو -نغمه قانونی - ترانه قانونی-ماریا جعفری- ،رومینا ذبیحیان -زینب جلالیان-لیلا کعبی-زينب کاظم خواه



Thursday, February 4, 2010

پیوستن به گردهمایِی خانواده هایِ زندانیان سیاسی در جلوی درب زندان ها ... همراه شو عزیز









خشایار رخسانی


سبزجامگان و آزادیخواهان! خانواده هایِ زندانیان سیاسی برای چندمین شب پیوسته در جلو درب زندان اوین گردهم خواهند آمد تا از اعدام دلبندان خود پیشگیری کنند و آزادی آنها را درخواست کنند. در این میان هرشب نزدیک به 1000 تا 2000 تن از شهروندان دلاور تهرانی آنها را در این گردهمایی ها همراهی میکنند. حکومت اسلامی از ترس فراگیر شدن این گردهمایی ها هر روز ناگزیر از آزادی شماری از زندانیان شده است. حتی امروز سخنگوی دادستانی تهران زیر فشار پیوسته-یِ مردم، کیفر مرگی را که بیدادگاه حکومت اسلامی به 9 تن از همیاران ما داده بود، پابرجا ندانست. این پس نشینی و جازدنِ حکومت اسلامی در برابر فشار ِگُسترده و روز افزون خانواده های سیاسی، نشانه-ی آشکاری است از تأثیر فشار مردم بر حکومت اسلامی و آسیب پذیری این حکومت. از همه-یِ شهروندان تهرانی که نزدیک به 13 میلیون نفر هَستند و شهروندان شهرهایِ بزرگ ایران، درخواست میشود که خانواده هایِ زندانیان سیاسی را تنها نگذارند. به انگارید که بجای این زندانیان، دلبندان و فرزندان شما هم اکنون در زندان گرفتارند و زیر ددمنشانه ترین شکنجه ها میبودند. آیا شما آرزویِ همبستگی و همدردیِ سایر مردم ایران با خانواده-یِ خودتان را نمی کردید؟ با پیوستن به گردهماییِ پیوسته-یِ خانواده هایِ زندانیان سیاسی در جلوی درب زندان ها میشود زندانیان سیاسی را از خطر اعدام و رنج و شکنجه در سیاهچال ها و زندان هایِ قرون وسطایی حکومت اسلامی رها ساخت. همراه شو عزیز، تنها نمان ز درد، کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود.

Tuesday, January 26, 2010

کلیک! به نام شیوا و منصوره و همه بچه های اوین



محبوبه عباسقلی زاده

دوم بهمن ماه 88، متن اعلام موجودیت کمپین " دفاع از فعالان جنبش زنان" نهایی شده وحالا فقط یک کلیک...

خودم را در راهروی 209 اوین، جلوی اطاق قاضی کشیک می بینم، جایی که آخرین تصویر را از چهره پرطراوت شیوای جوان، این بار نه با دوربینم که با "همه تن چشم" که از زیر پارچه بویناک بیرون زده، در حافظه ام ثبت می کنم. می دانم که آنجا خواهمش دید بعد از بیست و چهار ساعت از همراهی در اتوبوسی که راننده اش از همان ابتدا می دانست که مقصدش نه به طرف قم برای تشیع پیکر "آیت الله منتظری"، که اوین است. و حالا هر دو از جلسه تفهیم اتهام بیرون آمده ایم، باید منتظر بمانیم، او نشسته روی صندلی و من ایستاده رو به دیوار با فاصله چندین متر. می بینمش که سرش را بلند کرده و از زیر چشم بند دنبال آشنا می گردد. آنقدر خط نگاهش را می پایم تا برق چشمانش را به سوی من برگرداند، همه صورتش می خندد. با حرکت لبانم می پرسم:"چی شد؟" انگشت اشاره اش را به سمت پایین حرکت می دهد و با حرکت لبانش می گوید: "می مانم، تو چی؟"

آنقدر بی تفاوت این جمله را می گوید که انگار از ماندن اجباری در یک میهمانی کسالت بار خبر می دهد. شوکه شده ام، با حرکت لزران لبانم و حس گناه رفیقی نیمه راه، انگشتم را به طرف بیرون نشان می دهم و می گویم: "آزادم می کنند". دستهایش را مشت می کند و به حالت پیروزی تکان می دهد و قاه قاه بی صدا می خندد و من یادم می افتد که همیشه آزادی دیگران برای شیوا، دختری که از سرکوب برخاسته است، شیرینتر از دربند بودن خودش است.
شیوا را می برند و تصویرش حک می شود ته ذهنم و هر روز که می گذرد مثل آن مجمسه هایی که صبورانه از دل سنگ تراش می دهند زنده تر می شود و تا این سوی مرز همراهی ام می کند و آرام و تدریجی لحظه لحظه های تبعید را به سلول های سرد و خاموش انفرادی، عروسک های کاغذی که او عادت دارد با لیوان های پلاستیکی چای درست کند تا مصاحبش باشند و صبر ناباورانه اش در برابر فشارهای بازجویی، گره می زند.
دستانم روی "ماوس" مکث می کند و زیر لب نجوا می کنم "این کمپین را به نام شیوا آغاز می کنیم". هنوز اما کلیک ....

در تاریکی زمستانی محوطه زندان اوین ایستاده ام و می اندیشم که آزادیم را با که شریک شوم؟ شماره منصوره را می گیرم که بی هیچ پرسشی و به سخاوت تمام به دوستان گرفتارش مهر می ورزد و آن شب می فهمم که چه سال های طولانی را بدون دوستی او از دست داده ام. منصوره زنی که سالیان سخت تجربه از او تاریخ و حتی ادبیات و فرهنگ شفاهی زنانه ساخته است را از دیر باز می شناسم. از همان زمان کتابخانه ملی و حضور خالصش در جمع های هماندیشی و سفر سنندج و کمپین که آشنایی گروهی فرصت نزدیک شدن را گرفته بود تا این آخری ها که در جمع همگرایی رابطه خواهریمان قویتر شد و بخصوص ماه های اخیر که همراهی با او در میان التهاب و فریاد، به من آموخت که چگونه می توان بی مهابا و محاسبه به قلب خشونت زد و عشق مادری را سپرکرد در برابرهجوم خشم های غریزی.

هیچوقت فرصت نشد که به او بگویم نزدیکترین توصیف به او را در شعر سهراب خوانده ام برای فروغ. آن شب او مرا از اوین به خانه زیبای خود برد، بهترین آنچه در خانه داشت در برابرم گذاشت و من که تازه فهمیده بودم شب یلداست از او خواستم برایم تفال بزند و ...

دستانم روی "ماوس" سرگردان حرکت می کند و با خود می اندیشم شب یلدای سال آینده چه خواهد شد؟ نه سال آینده که همین ماه آینده، وقتی که منصوره مطمئنا آزاد شده است و همچنان ممنوع الخروج است و هنوز پرونده هایش باز است، که حتی بامداد و فرهاد و میترا نیز نخواهند توانست به ظرافت خود منصوره عمق زخم هایی که بر روح لطیف او نشسته است را لمس کنند . که آسیب بازداشت فقط همان چند روز و چند ماه نیست، که گاه ماه هاست و دایره وسیعی از کسان نزدیک را نیز گرفتار می کند. نه ماه آینده، فردا چه خواهد شد؟ که هنوزهم فرهاد برای دادن وثیقه ای که گفته اند برای آزادی مشروط منصوره لازم است، باید اضطراب و انتظار را بارها با خود از شب های بی انتهای خانه تا فاصله پرتنش دادگاه و اوین حمل کند....

باید قدر شب یلدا را می دانستم.این روزها باید قدر هر چیز را دانست که هر لحظه حادثه ای در کمین است و تو نمی دانی که این زلزله تا کی فرو خواهد نشست! روز عاشورا قرارمان این بود که با هم برویم دنبال نذری و نشد، و این تنها صدای غمگین و خسته منصوره بود که بعد از عاشورا، روز 7 دی ماه 88، زمانی که از او تقاضا کردم به دیدار خویشاوندش برود در خاطره ام نشست، وقتی گفتم که "مهین و زهره را بازداشت کرده اند" و او با خود چیزی را تکرار می کرد که همان شب فهمیدم معنایش چیست. نیمه شب همان روز او را بردند و من، من رفیق نیمه راه، ماوس را در دستم می چرخانم و می دانم که حسرت پذیرایی از او را در شب آزادیش با تنهایی دوستان دیگرم که هر یک در گوشه ای از جهان سرگردانند تقسیم خواهم کرد.

ماوس را روی
send
می برم، حسم پر می کشد به طرف دیوارهای بلند زندان اوین. بچه های اوین در مقابلم صف کشیده اند، می گویم به نام شیوا، منصوره، سمیه، بهاره، زهره، مهین، لی لی، پریسا، عالیه، مریم، پروانه، شبنم، مهدیه و... کلیک! کمپین دفاع از فعالان جنبش زنان متولد می شود

Thursday, January 14, 2010

بازداشت گسترده فعالان حقوق زن، روزنامه نگاران زن و اعضای خانواده آنها




دی ماه ۱۳۸۸ – کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کرد در حالی که مقامات جمهوری اسلامی ایران تلاش می کنند که عموم شهروندان خود را که خواستار حقوق شهروندی خود هستند، سرکوب کنند، در هفته های اخیر تعداد بسیار زیادی از فعالان حقوق زن، روزنامه نگاران زن و اعضای خانواده های آنها بازداشت و تحت آزار و اذیت قرار گرفته اند.

ارون رودز؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد این بازداشت ها گفت:”کاملا آشکار است که مقامات دربستر تظاهرات اخیر، فعالان حقوق زن و روزنامه نگاران زن برا برای بازداشت های خودسرانه، نشانه گرفته اند.”

دکتر نوشین عبادی؛ خواهر شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل در روز هفتم دی ماه خودسرانه بازداشت شد. نوشین عبادی هیچ سابقه سیاسی یا فعالیت حقوق بشری نداشته و بازداشت او تلاش بی شرمانه ای برای ارعاب و به سکوت کشاندن شیرین عبادی است.

رودز رود در مورد بازداشت خواهر شیرین عبادی گفت:” بازداشت خواهر شیرین عبادی یک اقدام گروگان گیرانه توسط دولت است و باید جامعه جهانی آن را محکوم کند.”

تعدادی از فعالان به اعدام تهدید شده اند، درحالیکه تعداد دیگری بدون اینکه هیچگونه سابقه ای از بازداشتشان وجود داشته باشد یا اطلاعی در مورد مکان نگهداری شان داده شود، ناپدید شده اند.

آتیه یوسفی؛ یکی از فعالان پرکار کمپین یک میلیون امضا برای برابری در شهر رشت، در روز عاشورا؛ ششم دی ماه بازداشت شد. طبق اطلاعات رسیده به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، یوسفی در حالی بازداشت شد که داشت جوانی را که زخمی و زیر ضربات لباس شخصی ها بود، نجات می داد. قاضی آتیه تاکنون اجازه نداده است که با خانواده اش ملاقات کند.

پریسا کاکایی ؛ عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر و از فعالان حقوق زن در روز ۱۲ دیماه که بدنبال تهدیدهای تلفنی و احضاریه به وزارت اطلاعات رفته بود بازداشت شد. روز بعد از آن، پریسا از بند ۲۰۹ اوین با خانواده خود تماس گرفت. پریسا کاکایی قبلا همراه با تعدادی از فعالان حقوق زن به شعبه سه دادگاه انقلاب احضار شده بود و توسط اداره پیگیری وزارت اطلاعات بازجویی شده بود.

بهاره هدایت؛ دانشجو و فعال حقوق زن در روز ۹ دیماه توسط نیروی امنیتی که حکم بازداشت داشتند، دستگیر شد. ماموران، خانه بهاره را تفتیش و بسیاری از وسایل شخصی او،از جمله کامپیوتر و کتابها را با خود بردند.

زهره تنکابنی؛ ۶۲ ساله، معلم سابق و عضو مادران صلح نیز در روز ۷ دیماه بازداشت شد. عضو دیگری از مادران صلح؛ مهین فهیمی در همین روز به همراه پسرش؛ امید منتظری، بازداشت شد. همسر مهین فهیمی از اعدام شدگان سال ۱۳۶۷ است.

شیوا نظر آهاری؛ عضو رهبری کمیته گزارشگران حقوق بشر در روز ۲۹ آذرماه در اتوبوسی بازداشت شد که برای مراسم خاکسپاری آیت الله العظمی منتظری به همراه سایر فعالان سیاسی اجتماعی راهی قم بود. نیروهای امنیتی در میدان انقلاب اتوبوس را متوقف و تعدادی از فعالان از جمله شیوا را بازداشت کردند. شیوا چند روز پس از بازداشت، اعتصاب غذای خشک کرد و در تاریخ یازده دیماه به بهداری بند ۲۰۹ اوین منتقل شد و در آنجا به او اخطار کردند که اگر به اعتصاب خود ادامه بدهد اعدام می شود. شیوا قبلا در تاریخ ۲۴ خرداد ماه در محل کار خود بازداشت و پس از ۱۰۰ روز با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومان آزاد شده بود و منتظر دادگاه خود بود. قبل از این بازداشت های اخیر، شیوا در سال ۱۳۸۳ در تجمع خانواده زندانیان سیاسی در مقابل سازمان ملل بازداشت و به یک سال حبس تعلیقی محکوم شده بود.

سمیه رشیدی؛ فعال حقوق زن و از اعضای کمپین یک میلیون امضا برای برابری، در روز ۲۹ آذرماه در حالی بازداشت شد که بدنبال احضاریه به دادگاه انقلاب رفته بود. سمیه در حالیکه به وکیلش اجازه حضور در دادگاه داده نشده بود، بازجویی شد و پس از آن به اوین منتقل شد. سپس ماموران خانه سمیه را تفتیش کردند و وسایل شخصی او و هم خانه ای های او را با خود بردند. سمیه رشیدی از دانشجویان ستاره دار است که از ادامه تحصیل او در رشته مطالعات زنان ممانعت بعمل آمده است.

مریم ضیا؛ فعال حقوق زن و مدیر جمعیت تلاش برای جهانی شایسته کودک و همسر منصور حیات غیبی از اعضای هئیت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد، در روز اول دیماه در منزل خود بازداشت شد. زمانی که لباس شخصی ها برای بازداشت او رفته بودند، مریم در منزل نبود و پسر او وادار شد که به مادرش زنگ بزند و از او بخواهد که به خانه بیاید. مریم ضیاء به مکان نامعلومی منتقل شده است. مریم ضیا، قبلا در تجمع فعالان حقوق زن در میدان هفت تیر در سال ۱۳۸۵ بازداشت شده بود.

منصوره شجاعی، از اعضای کمپین یک میلیون امضا برای برابری و مرکز فرهنگی زنان، در تاریخ ۷ دیماه بازداشت شدو هیچ اطلاعی از مکان نگهداری و وضعیت او داده نشده است.

علاوه بر فعالان حقوق زن، روزنامه نگاران زن نیز در بازداشت بسر می برند:

بدرالسادات مفیدی؛ دبیر انجمن روزنامه نگاران در روز ۷ دیماه در منزل خود بازداشت شد.

نسرین وزیری؛ روزنامه نگار و گزارشگر خبرگزاری ایلنا و مطبوعات، در ساعت ۱۰ شب روز ۷ دیماه بازداشت و به مکان نامعلومی برده شد. به گفته خانواده وزیری، در باره محل نگهداری او هیچ اطلاعاتی موجود نیست و اسم او درفهرست بازداشت شدگان نیست. خانواده نسرین وزیری در مصاحبه ای با کمیته گزارشگران حقوق بشر گفتند که دادستانی تهران به آنها اعلام کرده که نسرین با حکم دادستانی بازداشت نشده است. به این ترتیب نسرین وزیری جزو ناپدید شدگان است.

مهسا حکمت؛ خبرنگار روزنامه اعتماد ، در روز ۱۱ دیماه بازداشت شد. مهسا حکمت به دیدن علی حکمت، روزنامه نگار صاحب نام، به ساوه رفته بود. ماموران برای بازداشت علی حکمت رفته بودند اما پس از همآهنگی با مسئولین خود، مهسا را هم بازداشت کردند.

زنان دیگری هم بازداشت شده اند که ظاهرا بخاطر نسبتی است که آنها با فعالان سیاسی و مدنی دارند. دو دختر محمد توسلی؛ از اعضای بلند پایه نهضت آزادی؛ لیلی و سارا توسلی، در چند روز گذشته بازداشت شدند. دختران توسلی فعالیت خاصی ندارند و بنظر می رسد که برای اعمال فشار به محمد توسلی برای انحلال نهضت آزادی بازداشت شده اند.

از سایر زنان بازداشت شده آذر منصوری؛ معاون دبیر کل جبهه مشارکت، فعال سیاسی و نیلوفر هاشمی آذر دانشجوست. عاطفه نبوی و شبنم مدد زاده نیز از زنانی هستند که در زندان بسر می برند.

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از مقامات جمهوری اسلامی ایران خواستار آزادی سریع همه فعالان حقوق زن و کسانی است که خودسرانه بازداشت شده اند

http://persian.iranhumanrights.org